چقد دلم تنگ شده بود برا وبلاگم...پر از خاطرس برام این وبلاگ...یه سالی میشه نیومدم سر بزنم...میگن سرت که شلوغ بشه همه چیز یادت میره...حکایت من و دانشگاه و این سالی بود که پر از فراز و نشیب گذشت...ایشالا دوباره ادامه میدم وبلاگو...داره چهارساله میشه وبلاگ...همچنان همراهم باشین...مرسی از بودنتون...
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
بدتر از رفتن...
گندی است که انسان ها...
به باور یکدیگر می زنند...
برچسبها:
برچسبها:
هوا بارونیه...
عاشق هوای بارونیم...
محرم رو به همه دوستان تسلیت میگم...
برچسبها:
برچسبها:
برچسبها:
دنــیـــای خــیــالـــم...
پُـــــر از بــودن هـــایـــی ست...
که نـبــودنـت را به رُخ مـــــــــــی کِشند...
برچسبها:
سلام به همه ی دوستای گلم....
بالاخره اومدم!!!
اومیدوارم تأخیرم رو به بزرگی خودتون ببخشید...
خب دیگه چه خبر؟؟!!
امیدوارم تو این مدت از لحظه لحظه زندگیتون نهایت استفاده رو برده باشید...
برچسبها:
عیدتون مبارک....
با امید موفقیت هر چه بیشتر همه در سال جدید....
سارا
برچسبها:
سللاااممم به همگی،حالتون چطوره؟امیدوارم خوب باشید...
میخواستم به اطلاعتون برسونم که این وبلاگ تا سال آینده به روز نمیشه...البته اگه وقت کردم نظراتتون رو میخونم...راستش حجم درسا اجازه به روز رسانی رو نمیده...سال آینده جبران میکنم...هرهفته به روزس میکنم...اوکی؟؟؟ممنون از حضورتون در این مدت...
فعلا ببببایییییی تا بعد...دوستون دارم هوارتااااا....
برچسبها:
روزی به یه کوچه رسیدم که یه پیرمرد ازاون خارج شد....
پیرمرد بهم گفت:نرو...کوچه بن بسته...
ولی من گوش نکردم و رفتم و با چشمای خودم دیدم که کوچه بن بسته....
برگشتم...ولی وقتی به ابتدای کوچه رسیدم...پیرشده بودم...
میدونم قبلا اینو شنیده بودین...ولی بدنبودکه یادآوری کنم که همیشه به خودتون اعتمادنداشته باشین...گاهی باید به دیگران نیز اعتماد کرد...هرچندافراد مورداعتمادتون خیلی کم باشن...
برچسبها:
رمضان رو به همتون تبریک میگم
بابهترین آرزوها در مهمانی خدا
دوستدارهمیشگی شما سارا
برچسبها:
به زخمهایم می نگری ؟...
درد ندارند دیـــــــــــــــگر
روزی که رفتـــــــــــــــی ،
مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد ....
مرده ها درد نـــــــــــــــمی کشند...
حرف آخرم این اســـــــــــــــت
برنگرد دیـــــــــــــــگر ....
زنده ام نـــــــــــخواهم شد ...
برچسبها:
برچسبها:
خدایا مرا ببخش اگر صدایت نمیزنم
فراموشت نکرده ام
خدایا مرا ببخش اگر چیزی از تو نمیخواهم
همه چیز را از تو گرفته ام
اگر طنابم را گسسته ام پوسیده بود
محکم ترش را می خواهم
اگر خود پرستم در وجودم تو را یافته ام
اگر چشمانم را بسته ام میخواهم امشب خواب تو را ببینم
خدابا !!!!
مرا ببخش .....
برچسبها:
آقایی نشسته بود، داشت تلویزیون می دید که یهو مرگ اومد پیشش...
مرگ گفت: الان نوبت توست که ببرمت...
مرد یه کم آشفته شد و گفت: داداش! اگه راه داره بی خیال ما شو، بذار واسه بعد!
مرگ گفت: نه، اصلا راه نداره!همه چیز طبق برنامه است. طبق لیستِ من، الان نوبت توست.
مرد گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره، بعد جونمو بگیر!مرگ قبول کرد و مرد رفت تا شربت بیاره... توی شربت 2 تا قرص خواب آور انداخت...
مرگ وقتی شربت رو خورد، به خواب عمیقی فرو رفت...
مرد وقتی مرگ خواب بود، لیست رو برداشت، اسمش رو پاک کرد و نوشت آخر لیست! و منتظر شد تا مرگ بیدار شه...
مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش! حسابی حال دادی، خستگیم در رفت...
به خاطر این محبتت من هم بی خیال تو می شم و می رم از آخر شروع به جون گرفتن می کنم!
نتیجه اخلاقی:سر هر کسی رو میشه کلاه گذاشت،الا مرگ رو!!
برچسبها:
هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد،بــرای خودشــان. . . “خـسـرو” و “شیـــرین” . . . “لیـلی” و “مجنــون”. . . “رامیـن” و “ویـس” . . . “پیــرمـرد” و “پیرزن”. . . “تــو” و “اون” . . . “مـن” و “تـنهـایی". . .
برچسبها:
تنها چیزی که خرج ندارد
جاری شدن در ذهن دیگران است...
پس آنگونه جاری شویدکه خنده بر لبانشان نقش ببندد...
نه نفرت در دلشان...
برچسبها:
پسری با پدرش در رختخواب گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست گو چه خاکی را بریزم توی سر سن من از 26 افزون شده هیچکس لیلای این مجنون نشد غم میان سینه شد انباشته پدرش چون حرف هایش را شنفت پسرم بخت تو هم وا می شود غصه ها را از وجودت دور کن گفت آن دم :پدر محبوب من گفته ام با دوستانم بارها در خیابان یا میان کوچه ها کی نگاهی من کنم بر دختران غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سه تا شان رفته بودیم سینما یک سری ، بر گل پری عاشق شدم یک دو ماهی یار من بود و پرید آزیتای حاج قلی اصغر شله بعد اوهم یار من آن یاس بود بعد از این احساسی پر ادعا بعد او هم عاشق مینا شدم بعد تینا عاشق سارا شدم پدرش آمد میان حرف او گرچه من هم در زمان بی زنی لیک جز آنکه بداری مادری
درد ودل می کرد با چشمی پر ز آب
زندگی از بهر من مطلوب نیست
روی دستت باد کردم ای پدر
دل میان سینه غرق خون شده
همسری از بهر من مفتون نشد
بوی ترشی خانه را برداشته
خنده بر لب آمدش آهسته گفت
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
این همه دختر یکی را تور کن
ای رفیق مهربان و خوب من
من بدم می آید از این کارها
سر به زیر و چشم پاکم هر کجا
مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟
با شهین و مهرخ و ایضاً سحر
بگذریم از ما بقیه ماجرا
او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم
قلب من از عشق او خیری ندید
یک زمانی عاشقش گشتم بله
دختری زیبا و پر احساس بود
شد رفیق من کمی هم المیرا
بعد مینا عاشق تینا شدم
بعد سارا عاشق لعیا شدم
گفت ساکت شو دیگر فتنه جو
روز و شب بودم به فکر یک زنی
دل نمی دادم به هر جور دختری
واقعا ً که پوز بابا را زدی

برچسبها:
عشق زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیست کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن ....
خـــــدا ، بـــــرای ِ بـــــشر ...
ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد ...
برچسبها:
خداحافظ گل لادن...تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق...چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه ...گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو ... خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم ...گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم ....خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی ... تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه... که بارونی نمی تونی
طلسم بغضو برداره ...از این پاییز دیوونه
خداحافظ...
برچسبها:
باچتر آبیت به خیابان که آمدی
حتماً بگو به ابر به باران که آمدی
نم نم بیا به سمت قراری که درمن است
از امتداد خیس درختان که آمدی!
امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خنده روئیت بنمایان که آمدی
فواره های یخ زده یکباره واشدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ایوان که امدی
زیبایی رها شده در شعر های من!
شعرم رسیده بود به پایان که آمدی
..پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه ام
...پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه ام
نه احتمال داشت نه امکان که آمدی
...گنجشگها ورود تو را جار می زنند
آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!
برچسبها:
دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من....
برچسبها:
امروز آرزویم را در گوش قاصدک خواندم...
به باد سپردم...
قبل از اینکه چون قبلی ها...
خودش بر باد روند...
برچسبها:
عید 92 همتون مبباااارررککککک
میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی ها یت دوستت دارم .....
بهار بهترین بهانه برای زیستن
آغاز بهترین بهانه و آغاز ....
میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم میخوره
پس سال نو مبارک!!!!!!!
دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم ....
هر روزتان نوروز....
باز کن پنجره را ، که بهاران آمد / که شکفته گل سرخ ، به گلستان آمد....
بهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش
این عید با امیدهایش بر تو ای عزیز ترینم مبارک....
برچسبها: