لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

آقایی نشسته بود، داشت تلویزیون می دید که یهو مرگ اومد پیشش...

مرگ گفت: الان نوبت توست که ببرمت...

مرد یه کم آشفته شد و گفت: داداش! اگه راه داره بی خیال ما شو، بذار واسه بعد!

مرگ گفت: نه، اصلا راه نداره!همه چیز طبق برنامه است. طبق لیستِ من، الان نوبت توست.

مرد گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره، بعد جونمو بگیر!مرگ قبول کرد و مرد رفت تا شربت بیاره... توی شربت 2 تا قرص خواب آور انداخت...

مرگ وقتی شربت رو خورد، به خواب عمیقی فرو رفت...

مرد وقتی مرگ خواب بود، لیست رو برداشت، اسمش رو پاک کرد و نوشت آخر لیست! و منتظر شد تا مرگ بیدار شه...

مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش! حسابی حال دادی، خستگیم در رفت...

به خاطر این محبتت من هم بی خیال تو می شم و می رم از آخر شروع به جون گرفتن می کنم!

 

نتیجه اخلاقی:سر هر کسی رو میشه کلاه گذاشت،الا مرگ رو!!

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 07 تیر 1392 | 16:03 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(0)

 خــــــدایا


نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

 

یادت را می خواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد

دستها یت را می خواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد

والطافت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

 

عاشقانه های دل شیدا


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 07 تیر 1392 | 15:55 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(0)

هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد،بــرای خودشــان. . .

خـسـرو” و “شیـــرین” . . .

لیـلی” و “مجنــون”. . .

رامیـن” و “ویـس” . . .

پیــرمـرد” و “پیرزن”. . .

تــو” و “اون” . . .

مـن” و “تـنهـایی". . .

کارت پستال درخواستی طراحان


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 07 تیر 1392 | 15:52 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(0)

تنها چیزی که خرج ندارد

جاری شدن در ذهن دیگران است...

پس آنگونه جاری شویدکه خنده بر لبانشان نقش ببندد...

نه نفرت در دلشان...


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 07 تیر 1392 | 15:47 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(0)

عشق زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیست کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن ....
خـــــدا ، بـــــرای ِ بـــــشر ...
ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد ...

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 19:49 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(0)

باچتر آبیت به خیابان که آمدی


حتماً بگو به ابر به باران که آمدی



نم نم بیا به سمت قراری که درمن است




از امتداد خیس درختان که آمدی!



امروز روز خوب من و روز خوب توست




با خنده روئیت بنمایان که آمدی



فواره های یخ زده یکباره واشدند




تا خورد بر مشام زمستان که آمدی



شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو




مانند ماه تا لب ایوان که امدی



زیبایی رها شده در شعر های من!




شعرم رسیده بود به پایان که آمدی



..پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه ام



...پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه ام




نه احتمال داشت نه امکان که آمدی




...گنجشگها ورود تو را جار می زنند




آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی! 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 19:35 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(2)

 

خداحافظ گل لادن...تموم عاشقا باختن

 ببین هم گریه هام از عشق...چه زندونی برام ساختن

 خداحافظ گل پونه ...گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

 تو این شب های تو در تو ... خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

 خداحافظ گل مریم ...گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

 تو این رویای سر دم گم ....خداحافظ گل گندم

 تو هم بازیچه ای بودی ... تو دست سرد این مردم

 خداحافظ گل پونه... که بارونی نمی تونی

 طلسم بغضو برداره ...از این پاییز دیوونه 

خداحافظ... 

 


 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 18:48 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(0)

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
 تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…

ولی افسوس
 مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من....

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 18:43 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(2)

امروز آرزویم را در گوش قاصدک خواندم...
 به باد سپردم...

 قبل از اینکه چون قبلی ها...

خودش بر باد روند
...
 

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 | 20:55 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(0)

  عید 92 همتون مبباااارررککککک

 

 

 

 

 


میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

 با همه خوبی ها و بدی ها یت دوستت دارم .....


بهار بهترین بهانه برای زیستن

 آغاز بهترین بهانه و آغاز ....

میدونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم میخوره

 پس سال نو مبارک!!!!!!!

 دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم ....

 هر روزتان نوروز....

 باز کن پنجره را ، که بهاران آمد / که شکفته گل سرخ ، به گلستان آمد....

بهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش

 این عید با امیدهایش بر تو ای عزیز ترینم مبارک....

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 02 فروردین 1392 | 21:04 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(5)

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران