براى پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابى نیرومند بیاید و از زمینت برگیرد و در
آسمانهایت پرواز دهد. بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا
اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت کرده است،
سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید. در پرنده شدن
خویش بکوش و این یعنى بیرون آمدن از زندانهاى اسارت.

برچسبها:
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش… شروع میکنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟ بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها! سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری… اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند غریب است دوست داشتن. و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند 
برچسبها:
به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد
کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد
بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر
هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد
خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها
عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد :نـشـد

برچسبها:
درخت هم که باشی من دارکوبی میشوم … که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را میبوسد…… 
برچسبها:
نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم… اما ایـــــــــــــن روزها… به لطـــــــــــفِ تــــــــــو… انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!!!! .jpg)
برچسبها:
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد…!
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد…! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ…! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش… فردا روز دیگر ے ست ! 
برچسبها:
گروهي از فارغ تحصيلان پس از گذشت چند سال وتشكيل زندگي و رسيدن به موقعيتهاي خوب كاري واجتماعي طبق قرار قبلي به ديدار يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند . بحث جمعي انها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد . استاد براي پذيرايي از ميمانان به اشپذخانه رفت و با يك قوري قهوه وتعدادي از انواع قهوه خوري هاي سراميكي ، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده وبرخي گران قيمت بودند بازگشت ؛ سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند پس از انكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت : اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه همگي قهوه خوري هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و انها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده اند ؛ البته اين امر بداي شما طبيعي و بديهي است ! سرچشمه همه مشكلات و استرس هاي شما هم همين است . شما فقط بهترين ها را براي خود مي خواهيد . قصد اصلي همه ي شما نوشيدن قهوه بود اما اگاهانه قهوه خوري هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به ان چه ديگران بر مي داشتند نيز توجه داشتيد به اين ترتيب، اگر زندگي قهوه باشد ، شغل ، پول ، موقعيت اجتماعي و ... همان قهوه خوري هاي متعدد هستند . انها فقط ابزاري براي حفظ و نگه داري زندگي اند ، اما كيفيت زندگي در انها فرقي نخواهد داشت . گاهي ، ان قدر حواس ما متوجه قهوه خوري هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در ان رانمي فهميم .
پس دوستان من ، حواستان به فنجان ها پرت نشود ... به جاي ان از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد .
![]()
برچسبها:
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني.... او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني .... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این رنج است.
"دکتر علی شریعتی"

برچسبها:
چه زیبا خالقی دارم
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که میخواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم...

برچسبها:

















