لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
 تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…

ولی افسوس
 مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من....

 



برچسب‌ها:

تاريخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 18:43 | نویسنده : zibaiyha | ارسال نظر(2)

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران